هرچه بود همه عشق بود و عشق ...
هرچه بود همه عشق بود و عشق ...
عاجزتر از آنم به تصویر بکشانم لحظه هایش را ....
فکرش را بکن با همه سیاهی ها و آلودگی ها چشم بگشایی و خود را در حریم پاک دو امام معصوم بیابی ، باورش سخت بود ، انگار همه چیز رویا بود، من و باب الحوائج و باب المراد... من و کاظمین .... من و حال و هوای حریم پاک رضوی ...
شبی را با عطر حضور سلطان علی بن موسی الرضا در کاظمین گذراندیم و صبح روز بعد آماده رفتن به حریم ابا الشیعه حضرت امیر مومنان علی علیه السلام شدیم .
فصل دوم ، فصل دلدادگی:
نجف ، مسجد حنانه ، مسجد کوفه ، مسجد سهله ، وادی السلام ...
هرچه بگویم کم گفته ام از بارگاه مولایم علی (علی السلام) ، ترکیبی از عظمت و هیبت و غربت ...
وارد صحن که می شوی اشک مجالت نمیدهد ، تو هستی و خانه پدری، تازه می فهمی صفای ایوان نجف را ، پدر مهربان به استقبالت می آید و تو انگار تازه می فهمی درد یتیمی شب های نوزدهم ماه رمضان را ...
هنوز درد می کند جای روضه های کوچه که در ایوان نجف مهمانمان کردی، آخر کنار غیرت الله که نباید ماجرای کوچه را شرح داد ...
یاد مناجات خوانیش به خیر ، در گوشه ای از حرم سر به دیوار گذاردیم و زمزمه کردیم يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ... و تو مهربانانه ما را به آغوش کشیدی و آرامشی ارزانیمان کردی که بی نظیر بود و تکرار نشدنی ...
مسجد حنانه و زیارت سر مبارک ارباب حسین و روضه خرابه و سر ...
مسجد کوفه و مناجات حضرت امیر و مقام ها و اعمال دلنشینش و محراب که هنوز هم حسرت دیدنش را به دل دارم ...
عجیب بود ماجرای طلبیدنمان به مسجد سهله، محل رفت و آمد مولا و صاحبمان مهدی (عج الله تعالی فرجه) و عجیب تر حس حضور مولایمان بود، این را از شوری که برپا شده بود می گویم، کل مسجد چشمی شده بود که می گریست به پای روضه ، مجالس روضه ای برپا بود در هر گوشه آن، گروهی مهمان ارباب حسین بودند و عده ای مهمان امام رضا و ما اما به یاد غربت مدینه می سوختیم و مهمان سفره کریم اهل بیت بودیم ... خوب یادم هست روضه ی روضه خوان که می گفت :
حسن شدی که سوال غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال بی جواب بماند...
ولوله ای که برپا شده بود در مسجد گواه حضورتان بود مولاجان، و چه لحظات خوشی بود حضور در منزل مولایمان مهدی عج الله ...
دلم تنگ نجف است و تکرار دوباره حضور آرزوی دوباره ام شده ، مولا جان مرا دریاب که اسیر عشقت شده ام ...
فصل سوم ، فصل رویش :
آغازی بود بعد از پایان سخت نجف ، نقطه آغازین بخش دوم سفر ...
آماده شدیم برای پیاده روی ، برای مدیریت بهتر گروه بندی شدیم و حس می کردم انتخاب گروه برای هر نفر به دست ارباب بوده و باید با همراهی افراد گروه یه چیزهایی رو تجربه می کردیم و درکنار هم می آموختیم آموختنی ها رو ...
قبل از حرکت بچه ها برا هم سربند می بستند و کوله هاشون رو با عکس امام خامنه ای و ... مزین می کردند، این صحنه من رو یاد شب های عملیات و اشتیاق شهدا می انداخت و باعث می شد که حس کنم اونهام تو این مسیر هستند و ما رو همراهی می کنند. به لطف مسئولین کاروان بسته هایی تهیه شده بود برای بیداری اسلامی و هر گروه یک سرگروه داشت برای فعالیت های این چنینی ، از اونجایی که گروه ما از بچه های اکتیو حزب الله سایبر و ... بودند ما پنج تا سرگروه داشتیم و پنج تا هم بسته اقلام فرهنگی بیداری اسلامی و همین مسئولیت مارو سنگین کرده بود، درون بسته فرهنگی یک پرچم بود که یک طرفش پرچم ایران بود و طرف دیگش یکی از پرچم های عراق ، بحرین، حزب الله لبنان و ... ، نقطه اتصال این دو پرچم کلمه طیبه حسین علیه السلام بود و واقعا طرح قابل تحسینی بود ، این پرچم رو روی کوله می انداختیم و به خوبی نمایان بود و بازتاب خوبی هم داشت . بعد از بستن سربند ها و چفیه ها و پرچم ها و ... آماده حرکت شدیم.
قدم در مسیر عشق نهادیم و مبهوت شدیم ...
از اینجا به بعدش وصف کردنی نیست، جنسش از دل است ، باید قدم نهی در مسیر عشق و از نزدیک ببینی خروجی عشق را ...
باید از نزدیک ببینی احوالات موکب داران را تا برایت تفسیر شود بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی و بفهمی معنای آن را ...
باید جانت را به کف بگیری و چشم ببندی به روی سختی ها و به راهت ادامه دهی، اینجا باید بگذاری و بگذری از خیلی چیزها، اینجا باید پایت تاول بزند و تنت خسته و کوفته شود تا اندکی بفهمی مصائب زینب را ، نه این قیاس منصفانه ای نیست، مصیبت کاروان اسرا کجا و این ها کجا؟! ، اینجا همه نازت را می کشیدند، همه احترامت را حفظ می کردند و خوشامد می گفتند ، آب و غذایت فراهم بود و استراحت گاه هم مهیا بود ولی امان از مصیبت های کاروان اسرا ...
اینجا لحظه به لحظه اش روضه ای بود مکشوف، آب ، دخترکان سه ساله، آبله، تاول، پای برهنه و خونی ، ورم دست و پا ، درد پهلو و بیماران راه ... هر کس که می برید خیره میشد به نقطه ای نا معلوم و ذکر یا زینب می گرفت و اشک می ریخت ....
در مسیر دیدم دخترکی سه ساله را که به خاطر وجود مانع و سرعت بالا به زمین خورد و مرد عربی از روی زمین بلندش کرد و با نوازشی پدرانه اشک از صورتش پاک کرد ، دست خودم نبود، دلم لرزید و بغضم ترکید و اشک روان شد ،با خود گفتم کاش ضجر هم مثل مرد عرب جای تازیانه نوازش می کرد رقیه سه ساله را ...
خانواده ای دیدم که با دو کودک خردسال و دختر بچه ای پنج ساله آمده بودند، دخترک از فرط خستگی بهانه گیری می کرد، مادرش هم خسته از بهانه های کودکانه او به پدر اشاره کرد تا او را آرام کند، و پدر مهربانانه کودک را به آغوش کشید و دخترک که گویی به پناهگاهی امن رسیده است به یکباره همه دردهایش را فراموش کرده و برق شادی نگاهش را فرا گرفت ، بمیرم برای دل خانوم زینب و برای رقیه سه ساله، در نبود پدرش به کدامین پناهگاه امن اشاره کردی زینب جان و رقیه چگونه آرام گرفت ؟! ...
فراتر که بروی علاوه بر مظلومیت ها و مصائب کاروان اسرا به هدف والایی می رسی که ارزش تحمل همه رنج ها را دارد، معرفی نهضت حسین (علیه السلام ) به جهانیان ...
باید در این مسیر خودت را در معرض این هدف قرار دهی ، به گونه ای که نزد ارباب سر افکنده نباشی و سهم ما از این برکت :
رسیدیم به ورودی شهر کربلا ، بعد از تهیه یه عکس گروهی وارد صف تفتیش شدیم ، طبق قراری که از قبل داشتیم شروع کردیم به شعار دادن ، شعار اولمون لبیک یا حسین بود، یکی از بچه ها که عربیش بهتر از بقیه بود با لهجه عربی گفت لبیک یا حسین یعنی هیهات من الذلة ، و بعد از ایشون ما شروع کردیم به فریاد زدن و به دنبال ما مردم عراقی و ترک و هر کسی که همراهمون بود .... شعار بعدی که سر دادیم شعار یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا بود و بعد هم شعار الموت لاسرائیل و الموت لامریکا ... شرطه های عراقی از این اقدام بچه ها احساس نگرانی کرده بودند و گروه رو رصد می کردند ولی ما به کار خودمون ادامه دادیم و سعی کردیم با چفیه و شال گردن و ... صورتهامون رو مخفی کنیم، بعد از گذر از تفتیش پرچم ها رو کنار هم قرار دادیم و شعار اتحاد سر دادیم و ابراز همدردی با مردم بحرین و سوریه و ... ، همه زیباییش به این بود که نقطه اشتراک ما حسین بود ...
حسین، نقطه اشتراک بین همه مسلمانان و تنها هدفی که همه مارو یکجا و در یک مسیر جمع کرده بود ، بقیه گروه که پرچم نداشتن برچسب های علمای جهان اسلام رو که نشان از اتحاد بین مسلمین بود توزیع می کردن، این برچسب شامل عکس امام خامنه ای و امام خمینی و سید حسن نصرالله و آیت الله حکیم و آیت الله سیستانی بود. یکسری از متعصبان عراقی از پذیرفتنش امتناع می کردند ولی همین که عکس آقای سیستانی رو روی برچسب میدیدن می پذیرفتن و این برام جالب بود که عکس این عزیزان یکجا جمع شده بود و هر کسی با هر عقیده ای به خاطر عکس رهبر و مرجع خودش مابقی عکس ها رو هم می پذیرفت! و این یعنی پذیرفتن اتحاد ...
در بحث های بیداری اسلامی مترجمی ما رو همراهی می کردن ، با کمک های ایشون و دی وی دی هایی که از قبل بهمون داده بودند تا حدودی تونستیم مسئله سوریه و اهمیت این موضوع رو برای تعدادی از جوانان عرب مطرح کنیم و نسبت به این موضوع راغبشون کنیم .
شاید بعضی ها دیدشون به ما این بوده باشه که این سیاسی زدگیه که تو همچین سفری که معنویت حرف اول رو میزنه فعالیت سیاسی بشه ولی من معتقدم این همون سیاستیه که عین دیانتمونه ، اتفاقا وقتی اثرات مثبت کار رو می بینی معنویت عجیبی وجودت رو فرا میگیره و حس می کنی تو این مسیر یه قدم هرچند کوچک برای جامعه اسلامی برداشتی و دست خالی پیش ارباب نرفتی و یا بهتر بگم خودت رو در معرض هدف کاروان اسرا کربلا قرار دادی ...
ستون ها رو یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشتیم و هرچه به جلو پیش می رفتیم انگار بخشی از وجودمان در مسیر باقی می ماند... اگر جاذبه مقصد نبود تو یکباره در راه از عظمت عشق حسین علیه السلام تمام می شدی و کربلا تنها علت ماندنت بود ...
و سرانجام عمود 1452، این ستون با تو حرف ها می زند ، با تو سخن می گوید از وصال ، با تو می گوید از عشقی که تو را به اینجا کشانده و تو بی آنکه حس کنی کوفتگی و ورم عضلاتت را تمام این مسیر را پیموده ای نه با پای تن که با پای دل چرا که پای تن را یارای تحمل سختی نیست ...
عمود 1452 یعنی تو رسیده ای به سقای تشنگان کربلا و سقا با اذن دخول عطش عشق تو را برطرف می کند و تو با اجازه اباالفضل علیه السلام خود را آماده زیارت دردانه خدا می کنی ...
تلاش برای وصف زیارت اربعین بیهوده است ، باید لحظاتش را لمس کنی ، باید حضور داشته باشی تا بفهمی زیارت اربعین یعنی چه ؟!، زیارت اربعین یعنی راجعونی ها رسیدند و راجعون یعنی بازگشت، بازگشت زینب به نینوا و پایان موفقیت آمیز رسالت زینب ...
بکوش تا در زمره راجعونی ها باشی و در اربعین به خود و اصالتت بازگردی و بازگشتی زینب وار همراه با موفقیت و این یعنی رویش مجدد تو پس از زیارت اربعین ...
_________________________________________________
پ.ن:
حلول ماه مبارک ربیع الاول مبارک. شب گذشته لیلة المبیت بود و تو همچین شبی مولامون علی علیه السلام حماسه آفریدند و با شجاعتی بی نظیر در بستر پیامبر خوابیدند و مکر دشمنان رو به خودشون برگردوندند، بزرگداشت همچین شبی برای شیعیان از واجباته ...
__________________________________________________
عارفانه :
آنگاه که از کربلا باز گردی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم(ع) چه کرد....


